خرید بک لینک

چرا ساعت پنج صبح روز ولنتاین باید قسمت سیزده "بیست و پنج و بیست ویک ساله" رو ببینم؟؟ حقیقتا برای اولین بار قلبم از سنگینی و شدت تنهایی شکست. خدااا چرا این بشر انقد کیوتهههه پ ن: اتمامش مثل خاتمه هر سریال کره ای ای از نتفلیکس باز و مسخره و غم انگیز بود... و بدتر از همه اینه که خودم از همچین خاتمهی خبر داشتم و ادامش دادم... خیلی کصخلی دختر:/ پ ن۲ : ارزش نوشتن نداره ولی فکر کردم بهتر باشه که بگمش، اون یارویی که از اصفحان بودی! نه مرسی:/ اخه کی توی این دوره

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 12:50

استارت اپو دیدم و دوسش داشتم، همین:) و حس میکنم باید حتما برنامه نویسی یاد بگیرم، چون هرلحظه این احساس بهم دست میده ک دنیا داره میره جلو و من هنوز درگیر کتابای کاغذیو حفظیجات قدیمیمم... مثل مادربزرگایی ک نمیدونن چطور با تکنولوژی کنار بیان، حس میکنم دارم عقب میفتم. توی برنامه پنج سال ایندم حتما ی دوره برنامه نویسیو میذارم، نمیخوام عقب بمونم.

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 12:50

زمان آینده هیجده سالگیم تموم میشه و من احساس عصبانیت میکنم، ازینکه هیچ کار مفید و درخشانی توی کارنامه هیجده سالگیم نداشتم...و دیگه نمیخوام تولدامو جشن بگیرم، مگراینکه اون سال از خودم راضی بوده باشم... هیجده سالگی من! خیلی قشنگ بودی... درسته چیزای سخت و دردناک و شکست و احساس ناکافی بودن و تبعیض رو باهات چشیدم، ولی همزمان کنارت کلی دوست پیدا کردم، چیزای کوچیک تازهی رو تجربه کردم، مسافرت رفتم، اتاقمو تغییر دادم، کلی نقاشی کشیدم و چیزمیز خوندم و دیدم،بیرون رفتم،

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 12:50

تولدم تموم شد و خیلیا یادشون رفت:) بهرحال زندگیه دیه، سختیای خودشو داره..-مردم بیکار نیستن تقویم دست بگیرن و تولد یکی مث منو روزشماری کنن. ولی من چرا اینطوریم؟! ن تنها یادم میمونه براشون چیزمیزم میگیرم ولی هیچی درازاش نمیگیرم... و خیلیام یادشون موند و باعث شدن یه کوچولو خوشحالتر بشم:) همین در روز جاری جواب کنکور اومد و بد نبود. بابا کلی غر زد که همه باید بالای پنجاه شصت میبودن، منم بیشتر از قبل عصبی شدم و گفتم خب میخوای تیر خودت شرکت کن و همه رو بالای پنجاه

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 12:50

نزدیک عیده و بچه های به‌روز تری اومدن پانسیون حاتمه و دوستش فاطمه کوثر و احتمالا دراینده مدیسا(دوستای کیوتی) فاطمه اصفهانی و فاطمه تهرانی زهراو سونیا و دوستش و چنتای دیگه ک فعلا یادم نمیاد کوثرپ دوسش دارم:))) نقاشیش خوبه و تقریبا مث همیم. ارزوهامونن تقریبا یکیه... هردومون ویولن و قلم نوری توی لیست کارای و خریداریای ۱۸ سالگیمون بود :))) وقتی براش نقاشی میکشم ذوق میکنه و منم همینطور:) خیلی شیرینه:) حاتمه خوشگل ترینه و کلا رفتارای کیوت و بانمکی داره فاطمه تههه

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 12:50

تقریبا زمان آینده عیده و اصن حس عید نیس:/ در زمان حاضر صب با سین و کیوتی رفتیم لب ساحل پیاده روی:))) انقد خل بازی دراوردیم ک مردم فک میکردن جدی جدی یچی زدیم... خیلی بد نگاهمون میکردن:) کیوتی از همممهه ی پیاده روی فیلم گرفت و بعدش نشستیم نگاه کردیم:) و پاره شدیم:) خیلی تجربه جالبی بود و خوش گذشت... خوشحالم امتحانش کردم:) البته بعدش برخلاف انتظارم توی پانسیون از خستگی آشش شدیم. نصف پارتارو چرت زدیم:/ ولی بازم ارزششو داشت:))

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 12:50

خب خوبه همه چی درس خوندن سخت تر شده... با بچه ها گرم تر شدیم در زمان حاضر کلی با فاطمه تهرانیه صمیمی شدم:) علایق مشترکمون زیادن:) سین ک نباشه انگار همه جا سوت و کوره، همه میخوان برن، هیشکی چیزی نمیگه، انرژیا ‌پایینه... چیکار کردی با اونجا دختر:)؟!!! دندونام درد میکنن و نمیدونم پیش کی باید درستشون کنم... متوجه شدم بیشتر از قیافه به شخصیت اهمیت میدم. اگه شخصیت مقابلم بنظرم شیرین باشه یا باروحیه و شخصیتم همخونی داشته باشه بیشتر باهاش اخت میشم:) فاطمه اصفهانیه هم

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 12:50

ب پیشنهاد میم دارم ما همه مرده ایم رو میبینم. تااینحاش قشنگ بود. امیدوارم بعدشم خوب باشه:)

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 20:32

اینهمه برای زندگی کردن دست و پا بزنم و یه صبح دیگه از خواب بلند نشم.

بااتفاقات اخیر از خوابیدن هم میترسم. بلایی که ازش میترسیدم سرم اومده...

خدا مواظب عزیزام باش. خودم مهم نیستم. فقط از خانوادم چشم برندار❤️

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 20:32

دلم برای بچه ها تنگ شد:/ برای میم و شنیون ساموراییش، یبارم موهاشو باز ندیدم...برای راه رفتنای بی موقع ب ، خط چشمای سو...، مسخره بازیای سوگند و بستیش، موهای فیخی، سگ شدنای کاف و ی سر مافیا:)، موهای صورتی اون دختره، حتی برا مشاورم...شماره کیوتی رو ازش گرفتم. میخواستم کیوتی سیوش کنم ولی حوصله جواب پس دادن به فضولی های سین رو نداشتم. سیوش کردم س فرفریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا صالحی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 20:32

صفحه بندی