زمان آینده هیجده سالگیم تموم میشه و من احساس عصبانیت میکنم، ازینکه هیچ کار مفید و درخشانی توی کارنامه هیجده سالگیم نداشتم...و دیگه نمیخوام تولدامو جشن بگیرم، مگراینکه اون سال از خودم راضی بوده باشم... هیجده سالگی من! خیلی قشنگ بودی... درسته چیزای سخت و دردناک و شکست و احساس ناکافی بودن و تبعیض رو باهات چشیدم، ولی همزمان کنارت کلی دوست پیدا کردم، چیزای کوچیک تازهی رو تجربه کردم، مسافرت رفتم، اتاقمو تغییر دادم، کلی نقاشی کشیدم و چیزمیز خوندم و دیدم،بیرون رفتم،
برچسب:
نویسنده: بردیا صالحی